![]() |
![]() |
|
| انکه دائم هوس سوختن ما میکرد/کاش می امد و از دور تماشا می کرد |
|
خورشید روی زمین افتاده بود .نای حرکت نداشت نه می توانست بالا برود و نه ... اما نه تقلایی برای پایین رفتن نداشت از اینکه باید جای خودش را به شب می داد عسودیش می شد همه او را می دیدند که دارد جان می دهد و این حسادتش را بیشتر می کرد . اینجا دیگر کوهی نبود که خود را پشت ان پنهان کند .گل افتاب گردان نیز با حالتی ملتمسانه به او نگاه می کرد انگار او هم از اینکه خورشید داشت می رفت خوشحال نبود . ناگهان شیطونی ستاره شب گل کرد و چشمکی به گل تقدیم کرد . گل افتاب گردان سرش را پایین انداخت به رسم وفا داری تا خیانت نکرده باشد . گل افتاب گردان منتظر بود تا او دوباره برگردد .فردا او دوباره بر خواهد گشت. |
|
+ ثبت شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386زمان تنهايي 21:58 دل نوشته هاي ابجی ندا |
|
|
صفحه قبلي ايميل نويسنده آرشیو |
| لينك دوني |
اين وبلاگ دل نوشته هاي يه ادم تنهاست براي دل خودش دوست داشتي مي توني نظر بدي نخواستي هم اجباري نيست
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي من حداقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشیو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه! |
| قبلي ها |
|
آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|